شبیه – دوست داشتن ایران جنایت پرونده

شبیه – دوست داشتن: ایران جنایت پرونده تحقیقات اخبار حوادث

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری سفر به ماه با تن تن و شازده کوچولو!

برای بچه‌های آخرهای دهه 50 و دهه 60 که کودکی‌شان را در جنگ و با صدای موشک‌باران گذرانده‌اند، سرگرمی زیادی وجود نداشت؛ حداقل نه به اندازه کودکان امروزی. زمانی که

سفر به ماه با تن تن و شازده کوچولو!

سفر به ماه با تن تن و شازده کوچولو!

عبارات مهم : فرزند

برای فرزند های آخرهای دهه 50 و دهه 60 که کودکی ارزش را در جنگ و با صدای موشک باران گذرانده اند، سرگرمی زیادی وجود نداشت؛ حداقل نه به اندازه کودکان امروزی. زمانی که فقط شبکه یک و دو وجود داشتند، کتاب خواندن و غرق شدن در ماجراهای شگفت انگیزشان راهی بود جهت تجربه هر آنچه که در زندگی واقعی کودکان وجود خارجی نداشت …

سال 1392 به پیشنهاد شورای عالی انقلاب فرهنگی، 18 تیر ماه را به عنوان روز «ادبیات کودک و نوجوان» در تقویم رسمی ثبت شد. این روز مصادف است با سال فوت مهدی آذر یزدی، نویسنده مطرح کودک و نوجوان. «قصه های خوب جهت فرزند های خوب» شاید معروف ترین او باشد. آذر یزدی در سال ۱۳۴۳ جهت نگارش همین مجموعه از سوی «سازمان جهانی یونسکو» جایزه ای را دریافت کرد. زمانی که تفریح فرزند ها بازی توی کوچه های خاکی بود و دنیای ارزش تنها در محله ارزش خلاصه می شد، افرادی مانند آذر یزدی تلاش می کردند تا فرزند ها دنیای دیگری را لابه لای صفحات کتاب ها تجربه کنند. ولی نظر فرزند های آن سال ها راجع به کتاب هایی که می خواندند چیست؟ فرزند های دهه 50 و 60 اصلا کتاب خواندن را دوست داشتند؟ با خواندن آن کتاب ها چه حس و حالی را تجربه می کردند؟ اصلا کتاب های محبوب ارزش چه بود؟

از «شازده کوچولو» تا «گلستان سعدی»
علی متولد میانه های دهه 50 هست. مردی جا افتاده با موهای جوگندمی که هنگامی که می خواهد از کتاب های دوران کودکی اش صحبت کند، در چشمانش برق نگاه یک پسر 10 ساله دیده می شود. او کمی مکث می کند و می گوید: نخستین کتابی که خواندم، یک سری کتابچه بود به نام «قصه های خوب جهت فرزند های خوب». از آن کتاب چیزهای محوی خاطرم مانده هست. یادم می آید که آن قصه راجع به مجید بود که درس نمی خواند. بعد از مدتی اتفاق بدی برایش افتاد و به همین علت شروع کرد به کتاب خواندن. آن کتاب را مادرم از کانون پرورش فکری برایم خریده بود.

سفر به ماه با تن تن و شازده کوچولو!

علی راجع به کتاب های محبوبش در کودکی می گوید: قطعا محبوب ترین کتاب دوران نوجوانی ام که هنوز هم بسیار دوستش دارم «شازده کوچولو» سنت اگزوپری هست، همچنین مجموعه چند جلدی «قصه های خوب جهت فرزند های خوب». کانون پرورش فکری هم یک مجموعه کتاب با نام «به من بگو چرا» انتشار داده است که برایم بسیار جالب بود. یک سری ترجمه هم جهت کودک و نوجوانان از رمان های کلاسیک مطرح دنیا انجام شده است بود، مثل دیوید کاپرفیلد و تام سایر که خیلی دوست ارزش داشتم. ولی مسیر زندگی من را یک کتاب شعرهای کلاسیک شاعران متقدم فارسی عوض کرد. در این کتاب، علاوه بر شعرها، ترجمه ای به زبان کودکانه وجود داشت. اگر اشتباه نکنم با نام «گزیده» منتشر می شد. به عنوان نمونه گزیده گلستان سعدی یا گزیده دیوان حافظ.

او در پاسخ به این پرسش که چطور از کوچه و شیطنت هایش جدا می شد تا کتاب بخواند، می گوید: خیلی وقت ها با فرزند ها در کوچه کتاب می خواندیم. البته شیطنت ها هم سر جای خودشان بود.

علی جهت کتاب خواندن بسیار از پدر و مادر و معلمانش تاثیر می گرفت. او می گوید: از دوره راهنمایی به بعد معلمانم بسیار روی من تاثیر داشتند که چه کتابی بخوانم. ولی پیش از آن هم به کتاب علاقه داشتم چون پدرم با کمد کتاب هایش برخوردی بسیار رازآمیز داشت و هر لحظه جهت من به سراغ این کمد رفتن همراه با وحشت و لرز و توام با حس کشف و شهود بود. جهت پدرم این کتاب های خیلی مهم و عزیز بودند و همان رفتارش باعث به وجود آمدن علاقه شدید به کتاب شد.

محبوب ترین کتابم، تاریخ سوم راهنمایی بود!
محمد اوایل دهه 60 به دنیا آمده و امروز مشغول کارهای مطالعاتی هست. نخستین کتابی که خوانده برمی گردد به سال سوم ابتدایی. او می گوید: نخستین کتابی که خواندم، «میشل استروگف» ژول ورن هست. از تصویر روی جلدش خوشم آمد و شروع کردم به خواندنش، برایم بسیار جالب بود. ولی از آنجایی که به تاریخ علاقه عجیبی داشتم، در نوجوانی محبوب ترین کتاب برایم، کتاب «تاریخ سوم راهنمایی» بود که دو سه بار هم آن را خواندم.

برای بچه‌های آخرهای دهه 50 و دهه 60 که کودکی‌شان را در جنگ و با صدای موشک‌باران گذرانده‌اند، سرگرمی زیادی وجود نداشت؛ حداقل نه به اندازه کودکان امروزی. زمانی که

محمد ادامه می دهد: تا اوایل راهنمایی کتاب هایی مثل «نبرد من» هیتلر برایم خیلی جالب بود. پسرعمه ام کتاب های زیادی داشت که از او امانت می گرفتم، البته او هم به مشکل کتاب هایش را به من می داد چون به نظرش من کتاب ها را نمی خواندم. به عنوان نمونه جلد اول کتاب «خواجه تاجدار» را که خواندم، جلد دوم را به من نمی داد چون باور نمی کرد که کتاب را خوانده باشم. آن موقع سیزده سالم بود. یکی از کتاب هایی که در نوجوانی خواندم و هنوز هم بعد از گذشت سال ها تاثیرش را احساس می کنم «تاریخ مشروطه» احمد کسروی هست. هنگامی که آن را می خواندم انگار واقعا گوشه ای ایستاده بودم و از نزدیک همه چیز را می دیدم. من از کودکی دوست داشتم ویترین کتابفروشی ها را نگاه کنم، دوست داشتم کتاب ها را ورق بزنم.

کتاب هایی که دوست داشتم را به کتابخانه بعد نمی دادم
مسعود، متولد آخرهای دهه 50 است و حالا یک دختر 8 ساله دارد. او می گوید هنگامی که نخستین کتاب ها را مادرش جهت او خریده هست. مسعود می گوید: دقیق یادم نیست ولی حدس می زنم «قصه های خوب جهت فرزند های خوب» نخستین کتابی بود که خواندم. البته چون تمامش حالت نصیحت گونه بود، جذابیت چندانی نداشت. ولی «تن تن» را خیلی دوست داشتم. ولی یک مقطعی کلا کتاب نخواندم تا دبیرستان که باز هم شروع کردم، تمامش هم کتاب های باعشق فهمیه رحیمی بودند. عاشق کتاب های ژول ورن بودم، «رابینسون کروزوئه» را هم خیلی دوست داشتم، انقدر آن ها را دوست داشتم که حتی چندتای ارزش را که از کتابخانه امانت گرفته بودم، دیگر برنگرداندم!

او راجع به تاثیر کتاب هایی که در کودکی و نوجوانی خوانده هست، می گوید: «قصه های خوب جهت فرزند های خوب» واقعا تاثیری نداشت ولی «تن تن» روی من خیلی تاثیر داشت. تحت تاثیر این کتاب یاد گرفتم کارهایی که بسیاری از افراد انجام نمی دهند را انجام دهیم و کنجکاو باشیم. تصویری بودن این کتاب تاثیرش را چند برابر کرده بود. عصرهای جمعه که تلویزیون فیلم های سینمایی پخش می کرد، من با کتاب هایم در عالم دیگری بودم.

او حالا جهت دخترش هم کتاب های زیادی می خرد و تلاش کرده که او را به کتاب علاقه مند کند. مسعود می گوید: قبل از اینکه دخترم به دنیا بیاید، برایش کتابخانه درست کردیم. جهت دخترم از زمانی که فهمید داستان چیست، هر شب کتاب خواندیم و او امروز خیلی کتابخوان تر از من است.

خوره کتاب بودم
مریم، متولد میانه های جنگ هست، گرچه کودکی او و سن کتابخوانی اش به بعد از جنگ می رسد ولی حال و هوای کتاب خواندنش مانند خیلی از فرزند های دهه 50 و 60 عجیب هست. او می گوید: یادم نیست نخستین کتابی که خواندم چه بود ولی از هنگامی که که یاد می آید خوره کتاب بودم، ساعت ها گوشه ای از اتاق دراز می کشیدم و کتاب می خواندم، اصلا نه گرسنه می شدم نه تشنه، آنقدر که گاهی یکباره با صدای مادرم از عمق داستان ها پرت می شدم در وقت حال و کمی طول می کشید که خودم را با دنیای واقعی تطبیق بدهم. عاشق خیال بافی بودم. کتاب را که باز می کردم خودم را قهرمان داستان می دیدم، با او در سرزمین عجایب سفر می کردم، گاهی دخترک کبریت فروش بودم که از سرما می لرزد و گاهی دانشمند دیوانه کتاب های آسیموف. شاید تمام آثار آسیموف که به فارسی انتشار یافته بود را خوانده باشم. چند وقت پیش در مطب دکتر «شبانگاه» را دیدم، پرت شدم به 14-15 سالگی.

او ادامه می دهد: دنیای اعجاب انگیز مصر باستان برایم رمزآلود بود. خواهرم از کتابخانه کتاب های مربوط به آن سال ها را امانت می گرفت؛ «سینوهه»، «نفرتیتی»، مجموعه کتاب های «رامسس» و «کلئوپاترا». داستان های کلاسیک ایرانی را هم دوست داشتم. داستان سیاوش و گذشتنش از آتش برایم جادویی بود. دبیرستانی هم که بودم «لیلی و مجنون» نظامی را به نظم خواندم. چقدر موقع کشته شدن لیلی و مجنون گریه کردم. دوران کودکی و نوجوانی من با کتاب ها بسیار شیرین گذشت.

سفر به ماه با تن تن و شازده کوچولو!

کتاب ها خیال بافی ام را قلقلک می داد
سعید، متولد اوایل دهه 60 کودکی اش را در اهواز گذارنده هست. او که در کودکی خوره کتاب بوده، راجع به کتاب خواندن و حال و هوایش در کودکی می گوید: خوشبختانه من سه منبع خیلی خوب جهت کتاب خواندن در اختیار داشتم؛ کتابخانه کودک و نوجوان نفت ، اشتراک کتاب های کانون پرورش فکری و کتابخانه پدرم ! کتاب های زیادی را دوست داشتم. ولی دیگران من را به خاطر چندباره خواندن آثار ژول ورن و ایزاک آسیموف می شناختند. «سفر به ماه» ژول ورن برایم خیلی جالب بود. یادم می آید کلاس چهارم دبستان بودم که تلاش کردم داستانی شبیه این کتاب که در کشور عزیزمان ایران اتفاق می افتاد ، بنویسم. کمی بزرگ تر که شدم آثار پرویز دوایی برایم تاثیرگذار بود. «افسانه هزار و یک شب»، «افسانه های اروپایی» و مجموعه کتاب های کانون پرورش فکری یا کتاب های صمد بهرنگی از کتاب هایی بودند که خیلی دوست ارزش داشتم. کتاب های رولد دال هم برایم خیلی جالب بودند. من به شدت خیال باف بودم و هر چیزی که خیالم را قلقلک می داد، برایم جالب بود. همین عنوان من را به تئاتر و سینما علاقه مند کرد.

امروز دیگر کمتر کتاب هایی مثل آسیموف و ژول ورن را در دستان فرزند ها می بینیم. شاید جذابیت فیلم ها، شاید بازی های کامپیوتری یا هزاران علت دیگر آن ها را از کتاب خواندن دور کرده باشد. ای کاش فرزند های امروز می دانستند چه دنیای خیال انگیز و رمز آلودی را با کتاب نخواندن از دست می دهند …

روزنامه ابتکار

برای بچه‌های آخرهای دهه 50 و دهه 60 که کودکی‌شان را در جنگ و با صدای موشک‌باران گذرانده‌اند، سرگرمی زیادی وجود نداشت؛ حداقل نه به اندازه کودکان امروزی. زمانی که

واژه های کلیدی: فرزند | خواندن | کتابخانه | دوران کودکی | اخبار فرهنگی و هنری

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : blogzz